حكيم ابوالقاسم فردوسى
273
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
لشكريان سپهدار طوس پلاشان و بسيارى از سپاهيان او را كشتند و به مرز آتش در افگندند . افراسياب به شنيدن اين سخنان دردمند و پراگنده دل شد . صد هزار مرد سپاهى فراهم آورد . پيران را بر آن سپاه گران فرمانروا كرد ، و گفت از بيراهه كه كوتاهتر است ناگهان بر لشكريان ايران بتازند . پيران گروهى را به كارآگاهى و خبرگيرى به اردوگاه ايران فرستاد . آنان خبر آوردند كه طوس و سران سپاه شب و روز به مىگسارى مىپردازند و سرمستند ، و سوار و طلايه در راه ندارند . پيران بدين خبر شادمان شد . سى هزار سپاهى شمشير زن برگزيد ، و تازان سوى اردوگاه ايرانيان فرستاد . چون به لشكرگاه خصم رسيدند جز گيو و گودرز همهء سران سپاه و سپاهيان در خواب بودند . گيو همين كه از درآمدن دشمن آگاه شد به پرده سراى سپهبد رفت و گفت : برخيز كه دشمن بر ما حمله آورد ، و همهء سرداران و سپاهيان به خوابند . آن گاه پدر را بيدار كرد . تورانيان بر سپاه خوابآلوده و ناآمادهء ايران حمله بردند ، و بسيارى از آنان را كشتند . سپهبد نگه كرد گردان نديد * ز لشكر دليران و مردان نديد دريده درفش و نگونسار كوس * رخ زندگان گشته چون سندروس پدر بىپسر بُد پسر بىپدر * همه لشكر گشن زير و زبر از بيچارگى و ناتوانى بار و بنه و اسباب جنگ را جمله رها ، و پشت به ميدان كردند . سواران تركان در پى آنان تاختند ، و بسيارى از ايشان را به خاك افگندند . به انجام باقيماندهء سپاهيان ايران به كوه بر شدند ، و آن را حصار خود كردند ، و تورانيان كه از راه دراز و رزم سخت ، كوفته و فرسوده شده بودند از آن جا بازگشتند . طوس چون آن چنان خود را درمانده و ناتوان يافت كسى نزد كىخسرو فرستاد تا وى را از شبيخون زدن تورانيان ، و بدى كه بر ايرانيان رسيده بود آگاه كند . كىخسرو چون از شكست خوردن سپاه ايران و كشته شدن دو بهرهء